تبليغاتX
مثل...هیچ جا
مثل...هیچ جا
   ... ؟!


سلام!

خوبین ؟ خوش میگذره ؟ چه خبر ؟

اینجا رو .........

اگر داوطلبی در كنكور قبول نشد هیچ تقصیری نداردچرا كه سال فقط 365 روز است . در حالی كه:

1- در سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.

2- حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است.بنابراین 263 روز دیگر باقی میماند.

 

3- در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا'' 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.

 

4- اما سلامتی جسم و روح روزانه1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا'' 15 روز میشود.پس 126 در روز باقی میماند.

 

5- طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.

 

6- 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چرا كه انسان موجودی اجتماعی است.این خود 15 روز است.پس 81 روز باقی میماند.

 

7- روزهای امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.

 

8- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.

 

9- در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید.پس 6 روز باقی میماند.

 

10- در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است.

 

11- سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.

 

12- 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست.چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!

 

نتیجه ی اخلاقی: پس یك داوطلب نرمال نمیتواند امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد !!!!

 **********************

اینم یه امتحان تستی !! گزینه ی صحیح را انتخاب نمایید!

شخصیت های مشهور کارتونی پس از بازنشستگی چه کردند ؟؟


شنل قرمزی:

الف) به دلیل پوشیدن لباس های شهرت و جلوه نمایی به جرم تبرج دستگیر شد.

ب) پس از کسر شش امتیاز از پرسپولیس در فصل قبل خود کشی کرد.

ج) پس از مطالعه کتاب «عالی جناب سرخ پوش و عالی جنابان خاکستری» خود کشی کرد.

د) به تلاش برای ایجاد انقلاب مخملی متهم شد و اعتراف کرد!



لوک خوش شانس:

الف) بدون افتتاح حساب یا تکمیل موجودی،برنده قرعه کشی حساب کول انداز بانک آمریکائیان شد.

ب) توسط برادران دالتون دستگیر شد و به زندان آلکاتراس منتقل شد.

ج) همچنان با جالی و بوشفگ به سفر های ایالتی می رود.

د) آخرش از دست سگ گاگولش بوشفگ سکته کرد مرد!


میگ میگ(رود رانر):

الف) در اتوبان شهید همت توسط پلیس گشت نامحسوس شناسایی و شطرنجی شد.

ب) به خاطر عبور از سرعت نور با انرژی تبدیل شد.

ج) در تصادفات رانندگی کشته شد.

د) توسط گرگ منافق کوردل خورده شد!


گرگ:

الف) میگ میگ را خورد، چند درصد از دریای مازندران را هم روش!

ب) به عنوان مهندس در ایران خودرو موتور های پژو 405 را بهینه سازی می کند.

ج) بی خیال میگ میگ شد.

د) با استفاده از تجهیزات هسته ای صلح آمیز بلاخره میگ میگ را ترکوند!



چوپان دروغگو:

الف) به واسطه فرهنگ سازی سر به راه شد.

ب) با عبور قیمت گوشت از مرز کیلویی n هزار تومان میلیاردر شد.

ج) دروغش به عنوان دروغ برتر اول آوریل برگزیده شد!

د) گوسفندانش را فروخت و نیسان(ماکسیما!!) خرید.


سه کله پوک:

الف) در مقطع کاردانی دانشگاه آزاد مشغول به تحصیل شدند.

ب)در دانشگاه سراسری مشغول به تحصیل شدند.(این گزینه صرفا" برای پررو نشدن دانشجویان سراسری می باشد و هیچ ارزش دیگری ندارد!)

ج) با هم دیگه شرکت ساختمانی تاسیس کردند و زدن تو کار بساز بفروش و میلیاردر شد!

د) گروه موسیقی تشکیل دادن و آلبوم دادن.

و) به امارات ترانسفر شدن!


مخمل:


الف) پس از مرگ مادر بزرگه تمام اموال وی را بالا کشید.

ب) پس از گذراندن یک دوره کلاس «بافندگی» به افغانستان رفت و فیلمساز شد.

ج) یک مرغداری احداث کرد.

د) به دانشگاه رفت و از آقا مراد هم «پیشی» گرفت!



ای کیو سان:

الف) موهاشو بلند کرد و پشت مو گذاشت!

ب) به علت کمبود برق و روشنایی به استخدام وزارت نیرو درآمد!

ج) هر سال در کنکور سراسری از جلسه کنکور اخراج می شه.(به علت ایجاد سر و صدای زیاد هنگام فکر کردن!)

د) سایو جان رو پیچوند و با یانگوم ازدواج کرد!




گجت:

الف) با انفجار یکی از نامه های ماموریتش ، ترکید !

ب) ندانسته با استخدام رییس کُلا (فرهنگ) درامد.

ج) بازرس آژانس شد.

د) به دلیل توانایی های فیزیکی برج ساز شد.

****************************

اینم یه انشای جالب (واسه تقویت درس دیکته هم خوبه! )

موزو انشا: عزدواج!

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید.

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند! اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.

از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان! البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! این بود انشای من

 ***********************

پ.ن : یه چند تا عکس می خواستم بزارم به دلایلی که نمیدونم نمیومدن منم بیخیال شدم!

پ.ن۲ : تـــــــــــــــــفـــــــــــــــلـــدم مــــــــــــــــــــــــــــبارکـــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن۳ : بای بای !




نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم تیر 1388 توسط زلزله

هی این رضوان گیر داده می گه بیاین پست بزنین، پست بزنین!!! خب البته خق داره، صد در صد، ولی تو این اوضاع احوال آدم تو وبلاگ طنز که میاد حالش گرفته می شه. من که این جوریم دست خودمم نیست. شما چطور؟ (هم ورژن با من که واکسن می زنم، شما چه طور؟)


ندا آقا سلطان در تهران بدنیا آمد. او فرزند دوم از خانواده بود، پدرش کارمند شهری با در آمد متوسط و مادرش خانه دار بود. پس از تحصیل فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد تهران، او تصمیم گرفت در صنعت توریسم فعالیت کند. به همین دلیل او کلاس‌های خصوصی زبان ترکی پرداخته و قصد داشت به عنوان راهنمای تورهای مسافرتی مشغول به کار شود.

نشریه تایم نیز از قول پرهانی معلم موسیقی آقا سلطان می‌نویسد که او و ندا به قصد شرکت در تظاهرات میدان آزادی در روز ۳۰ خرداد به سمت تظاهرات با ماشین در حرکت بودند. بگفته پرهانی با اینکه آقا سلطان فعال سیاسی نبود، ولی نسبت به نتیجه انتخابات ناراحت بود. دوستانش به او اصرار کرده بودند که در خانه بماند ولی او پاسخ داده بود که از مرگ نمیترسد: «نگران نباشید، فقط یک گلوله‌است و پس از آن همه چیز تمام می‌شود». کاسپین ماکان، (بگفته بی بی سی فارسی نامزد ندا آقا سلطان[۱۰]، بگفته خبرگزاری آسوشیتدپرس دوست پسر ندا آقا سلطان) ماجرا را در مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی اینگونه بیان کرده‌است:

وقتی که این اتفاق افتاد، ندا از درگیری‌ها دور بود، یعنی در خیابان‌های فرعی نزدیک امیرآباد بود. حدود یک ساعتی با استاد موسیقی اش در ماشین پشت ترافیک نشسته بود، از گرما و خستگی کلافه و از ماشین پیاده می‌شود. اما براساس تصاویری که مردم ارسال کرده‌اند، احتمالا نیروهای لباس شخصی و بسیجی در تیراندازی با نشانه گیری به قلبش می‌زنند... چند دقیقه بیشتر طول نکشید، بیمارستان شریعتی نزدیک بود، حاضران سعی می‌کنند ندا را با اتومبیل به اورژانس ببرند اما قبل از انتقال به بیمارستان، او در دست استاد موسیقی اش جان می‌دهد... جسدش را دیروز با زحمت زیاد توانستیم تحویل بگیریم. البته جسد ندا در پزشکی قانونی تهران نبود، در پزشکی قانونی خارج از تهران بود. مسئولان پزشک قانونی خواستند که بخش‌هایی از بدنش از جمله قسمتی از استخوان رانش را بگیرند، پزشکی قانونی نگفت برای چه کسی اعضا را می‌خواهد استفاده کند، هیچ توضیحی در این زمینه داده نشد. خانواده موافقت کرد برای اینکه زودتر جسد را تحویل بگیرند، چون ممکن بود همین موضوع باعث تعویق تحویل جسد بشود. جسد را در قطعه‌ای از بهشت زهرا یک شنبه ۳۱ خرداد هنگام عصر دفن کردیم، البته کسان دیگری هم که در درگیری‌ها کشته شده بودند را هم آنجا آورده بودند، انگار منطقه از پیش برای این افراد تعیین شده بود... مقامات امنیتی ایران طی حکم‌های مختلف به بیمارستان‌ها، کلینیک‌ها و جراحان و پزشکی قانونی عنوان کرده بودند که نباید گواهی فوت براثر شلیک گلوله باشد، مسلما به این دلیل که در آینده شکایت بین المللی توسط خانواده‌ها به عمل نیاید . البته من هنوز برگه ترخیص ندا را ندیده‌ام اما در چند روز آینده از پدرش برگه را می‌گیرم.

ماکان همچنین در مصاحبه با بی بی سی فارسی عکس‌هایی که گفته میشود خانم آقا سلطان را قبل از درگیری در تظاهرات نشان میدهد را تکذیب کرده و میگوید: «به نوعی به نظر می‌رسد طرفداران آقای موسوی ندا را به او ربط داده‌اند. اما این طوری نیست. ندا فوق العاده به من نزدیک بود، ندا هرگز طرفدار هیچ یک از این دو گروه نبود، ندا خواهان آزادی بود، آزادی برای همه.»

روایت دیگر :

از طرف دیگر خبرگزاری آسوشیتدپرس روایت دیگری را از ماکان ذکر کرده که در آن صحبت از «قصد آقاسلطان برای پیوستن به تظاهرات» کرده و علی رغم تلاش ماکان برای منصرف کردن آقا سلطان، او به تظاهرات با هدف بدست آوردن مردمسالاری و آزادی برای مردم ایران رفته‌است.

بگفته کاسپین ماکان، نامزد ندا آقا سلطان، «دوشنبه یکم تیرماه ساعت دو ونیم قرار بود در مسجدی در خیابان شریعتی بالاتر از سید خندان مراسمی داشته باشیم، اما بسیجیان و مسئولان مسجد اجازه برگزاری ندادند، چون به نظرشان هرج و مرج می‌شود و نمی‌خواهند درگیری به وجود آید. چون می‌دانند که ندا مظلومانه رفت و می‌دانند که همه مردم در ایران و خارج از ایران متاسف شدند، و شاید پیش بینی می‌شد جمع کثیری از مردم حاضر شوند، به هر صورت فعلا اجازه برگزاری هیچ مراسم عمومی را نداده‌اند» .در روز دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸ مراسم گرامیداشت ندا با حضور هزار نفر در میدان هفت تیر برگزار شد حدود ۵۰۰ نفر از افراد گارد ضد شورش و بسیج میدان را محاصر کرده بودند گروهی از راننده گان عبوری نیز با به صدا درآوردن بوق اتومبیل خود با تظاهرات کنندگان ابراز همبستگی کردند.۶۰ نفر ازاین افراد دستگیر شدند.


واقعا متاسفم. از عصبانیت می خوام منفجر بشم وقتی درست روز پخش شدن این ویدیو، صدا و سیما فقط ویدیو های اون پسر بسیجی رو نشون می داد. کاری به این ندارم که اون گناه داشت و ... ولی واقعا .... یعنی حتی یه عذر خواهی هم نمی تونن بکنن؟ کی باید این چیزا رو مورد مواخذه قرار بده؟ قوه قضاییه فقط مال مردمه، یعنی حکومتیا و گماشته هاشون جزو مردم نیستن؟ اشتباهاتشون تاوان نداره؟

حالم از این تلوزیونا به هم می خوره. این مجری های اخبار چطور روشون می شه این قدر وقیحانه لبخند بزنن و دروغ بگن؟ دلم می خواد برم جلوی کامران نجف زاده و بهش بگم وقتی دیشب واسه هزارمین بار اون ویدیو رو پخش کردی و شروع کردی به صحبت کردن و آدم فروشی، برات خسته کننده نشده بود؟ تو بساطت فقط از همین گماش آدما هست واسه فروختن؟

واقعا دلم می خواد با یه لگد برم تو تی وی. تف به این همه دروغ.

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم تیر 1388 توسط علاف

در صورت باز نشدن عکس ها ! کلیک راست کن ! بعد show picture رو بزن!

http://www.findinvis.com/pic/Line/fg.gif

این هم اوج با سوادی یک دانشگاه واقعا جای تعجب داره انوقت تازه بعضی های در این دانشگاه ها درس هم می خوانند

به املای University توجه کنید که نوشتن Univercity waiting

 

بفرمــــا ! حالا مکان از شماست یا خودمون باید داشته باشیم ؟ big grin

 

این هم یه جور کاسبی دیگه ! آقا پاپ هم می خونی بعد از دشتی یا نه ؟! worried

 

وای مثل این که جدیدا در اروپا و آمریکا هم حضرت عبــــاس اومده ما خبر نــــداریم hypnotized

 

 

این هم خلاقیت جوانان وطن love struck!!!

 

قابل توجه بعضی ها که استادشون را تو توالت هم تنها نمی گذارند hee hee

 

 

هر چیزی حدی داره ! واقعا باعث تاسف هستش !shame on you

 

 

آقا این جمله خیلی سنگین ! من که نفهمیدم شما چطور ؟! oh go on

 

 

کمبود شوهر چه می کنه ! whistling

 

 

جـــانم مگه آقایون میرن نمازخانه خواهران با چادر چی کار می کنند ؟! یکی به من میشه بگه I don't know

 

 

تاکسی در اونور آب و اینور آب big grin

 

 

بابا ول کنید همدیگرو وسط پیاده رو حیا کنید !I don't want to see

 

 

این یکی دیگــــه چیه ؟ می خوای کولر هم نصب کنند گرمشون نشه ؟!!

 

 

آخـــی بنده خدا چه قدر مشغول کار هست ! batting eyelashes ولی باز هم همین ها غیرت دارند حالا شاید نیم ساعت استراحت کنه ولی اونا که تو شرکت ها از صبح تا بعد از ظهر یا چایی می خورند یا جـــدول حل می می کننید چی ؟!

 

 

ای روم به دیوار ! blushing

 

 

اجباری که باشه همین میشه دیگـــه ! یه چیزی هست به نام عقده ! sigh

 

 

بدون شـــرح ! چی بگم خوب ؟! blushing

 

 

خرافات تا چه حد که حتـــی به روزنامه ها هم کشیده بشود ... شرم آور است واقعا straight face

 

 

عکس کمیاب از محمد خاتــمی در آلمان smug

 

 

استخر مجانی ! تازه دایو هم داره big grin

 

 

یه هل دیگه بدین روشن شده !!! فقط زود بپرید بالا تا دوباره خاموش نکرده I don't want to seelaughing

 

 

این چرا اینجوری نشسته ! آقایون فکر بد نکنند ! big grin

 

 

این چینی ها آدم هم جعل می کنند ! خداییش میشه تشخیص داد کدام اصل هست کدام قلابی ؟! ولی این سفید که قلابی هست به نظر من خوشگلتر هم اصلش شده tongue

 

 

این عکس هم که داستان طولانی دارد و چند روزی هست به عکس جنجالی تبدیل شده است به فلش قرمز نگاه کنید ! big grin آن هم در خبرگزاری فارس که یک خبرگزاری نیمه دولتی هست واقعا عجیبه نه ؟! راستی گشت ارشـــاد کجاست ؟!drooling

 

 

زن سالاری حتی در آدم برفی ها ! batting eyelashes

 

 

محکم بشین می خوام تک چرخ بزنم ! این هم یک جور ابتکار دیگه ! smug

 

 

یادتون باشه همیشه حقتون را بگیرید ! حتی اگر طرف شما بزرگتر از شما بود happy

 

 

خسته شدیم این همه از ابتکار خارجی ها گفتیم ابتکار هم وطنی خودمون را ببینید !batting eyelashes

 

 

نمی دونم چی بگم وقتی انقدر خرافی در بین ما زیاد هست چند روز دیگه حتما میگن فروش بهشت با سند !big grin

 

 

بی خیال بابا ! چی کار داره می کنه این ! surpriseروم به دیوار !I don't want to see

 

 

آقا ما شنیدم وقتی می خوایم وارد شیم احتیاط کنیم نه وقتی می خواهیم خارج شیم که کار از کار گذشته laughing

 

 

این هم از اساتید دانشگاه big grin

 

 

نوبت من هست برو کنار oh go on

 

 

مادر نمونـــــه worried

 

 

سلام چطورید ؟! تا اینجا حال کردین یا نه ؟! tonguelove struck

 

 

شجاعت به این میگن !nail biting

 

 

یک خلاقیت دیگه ! big grin

 

 

 

جان شوخی شوخی ! خرطوم فیل داره کجا میره ؟!laughing

 

 

می خواهید یه چیزی بگم دیگه چایی کیسه ای نخورید big grin ولش کن حالتون بد میشه !worried 

 

به این میگن آدم درس خون از هیچ فضایی برای نت برداری دریغ نمی کند !smug

 

 

جون من فکر اون پایین ها هم باش laughing 

 

بفرماییــــــــــد نون پنیر سبزی و گردو !smug

 

**************

پاورقی !!

* به تازگی اکتیو شدم !

*ای گند بزنن هر چی معلمه کامپیوتره ! بهمه امتحان دادن ! فقط من باید پا شم شنبه برم

مدرسه امتحان بدم ! خیره سرم امروز آخرین امتحانو قرار بود بدیم !

* پام به شدت درد میکنه ... و سرم چون واسه اینکه به امتحان برسم از خیابون ۶ تا خیابون ۲۰ رو دویدم اونم ساعت ۱۲ خورده ای !! آفتاب بالا سرم ! جونم درومد ! آخرش گفت شنبه امتحان میگیرم اتاق کامپیوترو بستم!! اااهههه !!

* خوب دیگه خیلی تو نت بودم ! برم دیگه !

* بای بای




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 توسط زلزله

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بکس عزیز!

 

حال شما؟

خوفیـــــــــــــــــــــــــــن؟؟؟من که توپ توپم!!!!

هه هه هه!

خب اول از همه یه نکته ای!

الان که این پست ثبت میشه روز جمعه یعنی ۸ خرداده !

اما این پست مربوط به روز ۷خرداده! اما چون هفتم شهادت حضرت فاطمه(س) بود واسه احترام امروز

ثبتش کردم! راستی شهادت رو هم تسلیت میگم!

 

و اینک ادامه ی ماجرا....:

 

یه کاری دارم باهاتون!

کار بسیار مهمیه!بسیار بسیار بسیار مهم!مهمترین و بزرگترین و قشنگترین و زیباترین و کلا همه چی

ترین اتفاقا در یک همچین روزی به وقوع انجامیده(!!!!!)

 

خب دیگه...هرچی نباشه تفلدمه امـــــــــــــــــــــــــــــــــروزززززززززززززززززز

 

این روز بزرگ و گرامی و فرخنده و عزیز و مبارک و خوشگل ومامانی و زیبا و قشنگ و اینا رو تبریک میگم!!!

 

به همه!مخصوصا خردادی های عزیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز و مخصوص تر از اون به 7 خردادی

ها!!!(چیه؟!حزب جدید وا کردم!مشکلیه؟!7 که از 2 خیلی قشنگتره تازه!! )

 

خب همون طور که میدونین خردادی ها بســــــــــیاااااار بســــــــــــــیااااار انسان هایی زیـــــــــــــــــــــــــــبا!

فوق العاده جذذذذذذذاب!دلربــــــــــــــــــا!خوشــــــــــــــگل!!مـــــــــاه!!!مامانـــــــی!!!!جیـــــــــــــگر!!!

قشـــــــــــــــنگ!!! مهربـــــــــــــــــــون!!!خوش اخــــــــــــــــلاق!!!خوش تیـــــــــــــــپ!خوش

چهــــــــــــــــره!!! و ...هستن!

 

البته از اون جایی که بسیار متواضع هم تشریف داریم(جرئت داری تکذیب کن!!!) در نتیجه بنده

خصوصیات دیگرشونو نمیگم!وگرنه یه طومار(تومار)ی میشه که تا آسمون هــــــفــــــــــــتــــــــم( هفت ا

ینجا !!هفت اونجا! هفت همه جـــــــا!!!!) ااااااااااادااااااامــــــــــــــــــــــه پیدا میکنه!!!

 

حالا میخوام تبریک بگم به کسایی که این ماه به دنیا اومدن!البته به اونایی که نزدیکن !وگرنه که....نصف

ملت رو باید اسم ببرم!!!!!

خدایییییییییییییییش حالا!خودمونیم! هرجا رو نگاه میکنی خردادین!!!!

چه خبره!!!!!!!!!!!! خب این همه ماه.....

 

7 خرداد...خوددددددددددددددددددددددددد گلم!

7خرداد...سیاوش!

9خرداد...دختر داییم(کوشولو امسال اول دبستان بود!!!)

10خرداد...مهسا!

17خرداد...ریحانه!

19 خرداد...پسر خالم!

24خرداد...وروجججک!

27خرداد...پسر داییم!

یکی دیگه از پسر دایی هام هم همین حول و حوشه اما یادم نیست دقیقا!!!

  تولد همگیمون تبریک!!!!

 

اینم کیک!
البته کیک خودم این شکلی نیست

 

تازه تازه !

 

اردیبهشتیا هم خیلی آدمای باحالی هستن!به پای ما که عمرا برسن !!!اما خب من خیلی

میدوسمشون!!!(به دلایلییییی که....هه هه!!!! )

اینم واسه اینکه دلشون نشکنه!!!

 

حالا اشکال نداره!!!!!!!!گریه نکن!!!عزیزانی که سعادت متولد شدن ذر همچین روزی رو نداشتین نمیخواد

حالا برید خودتونو تو این روز بکشییید!!!!بی خیــــــــال!!!دیگه کاریه که شده...هه هه هه!!!!

  

 

این پایینی ها پی نوشت نیست .اما نمیدونم اسمشو چی بذارم!!! :

اگه بشینم با خودم فکر کنم واقعا نمیتونم بفهمم تو این ۱۵ سال دقیقا چه کارایی کردم!

اصلا کاری کردم؟!؟!

واسه همین از خودم خیلی اعصابم خرده!(خوووووووووووووووووورد!!!!)

چی کار کردی مثلا؟؟؟ زحمت کشیدی درس خوندی؟درست خوبه؟؟خب که چی؟؟ با معدل ۱۷ هم میشه

قبول شد(شایدم کمتر!!!) با نمره ی بد هم میشه دانشگاه رفت!!!پس کار شاقی نکردی درس خوندی!!

تازه به قول بعضی آدمایی که... وظیفت بوده!!!!!( من نمیدونم یعنی واقعا وظیفه ی یه آدم اینه که

بشینه چیزایی رو بخونه که میدونه نصفشون واسش هیچ سودی ندارن؟؟؟ویه سری چیزای تکراری؟؟؟)

 

البته میدونین به نظر من آدم ۱۰ سال اول زندیگیشو انگاری خوابه...یه خواب خوب ...یه رویا...بعد انگاری

کم کم یکی میاد بیدارت میکنه...میگه پاشو عزیزم...بسه دیگه...دیگه خوش گذرونی بسه!! بیدار شو!!!

 

واسه همینم زیاد به خودم سخت نگرفتم تا حالا!!!

اما از حالا به بعد دارم واسه خودم!!!!

 

خدایا تا حالا هم ممنون!خیلی مرسی که زنده بودم!و سالم!یه زندگی خوب!خانواده ی خوب!

دوستای خوب...!واسه همه چی ممنون!!میشه از حالا به بعد بهتر از اینم باشه؟!؟!؟

 

 

 

 

خب دیگه کاری باری؟!؟!؟!؟

راستی امتحانامون هم تا ۴شنبه است!!!!

الان خوشحال باید باشم دیگه؟!؟

 

ازهمه ی دوستان و آشنایان و بستگانی که تبریک گفتن هم تشکر فراوان میشه!!!!!

ایشالا تولد ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ سالگیم!!!

قربوووووووووووووووووووووووووووووووون خودم!!!!

 

 

بــــــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــــــــــــــای




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم خرداد 1388 توسط شیطونک

سلام به روی ماهم !

به چشمونه سیاهم !

اصلا حوصله احوال پرسی ندارم حالم خوب نیس !!! فهمییدددییی ؟!! تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

الان به شدت دیوونه م که اومدم آپ کنم !!

امتحان شیمیمو خوب ندادم  سرم داره میترکه !  دلم داره میپکه !

خوب ولش الان اینجا رو آب میبره !

خوب ۲ : !!! تو این پست چند تا عکسو دو سه تا مطلب کوچکولو ئه خیلی جالبن میزارم !

فهلا اینو بخونین فقط گیج نشین .............. !!

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن

منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن

شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن

معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم

پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده

منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه

شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه(!!!) نمیتونم ببینمت

معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق

پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد

مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت............................................. !!

این خیلی جالبه من که خیلی خوشم اومد خصوصا قسمت پسراش !

ممکنه خونده باشین تا حالا اگه نخوندین بخونین نخوندین هم به درک مهم نیست !!!  

24 ساعت از زندگی دخترا


5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..
6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .
7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!
8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و...
9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)
10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .
11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .
12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )
1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .
2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!
3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!
4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.
5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.
6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.
7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.
8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.
9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)
10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!
2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

 ۵ صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!


24 ساعت از زندگی پسرا!؟

8 صبح: تو رخت خواب…..
 9 صبح: یکم وول میخوره  یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)
11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)
12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال  199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!
1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم  علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم  پاشو دیگه پرتش میکنه
2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار
3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟
4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟
5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)
6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطهتو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسمتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد…)
7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …
8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!
9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..
10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…
2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)

 هر هر هر ! بخند بچه ضایع نشه !

 

و امممممممماااااااااااااااا !! مواد لازم برای تهیه ی یک وبلاگ عاشقانه ! تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

ـ موجود عاشق:پسر یا دختر یا دوجنسی تفاوت چندانی ندارد,مهم این است که یا دلی داده باشد یا دلی را ستانده باشد.

ـ عشق:گزینه مورد نظر باید بسیار قوی و جانگداز باشد و از عشق های ضعیفی مثل عشق های موجود در چت و خیابان و عشق به همسر,مطالب قوی بیرون نمی آید.

ـ قالب وبلاگ:بهترین آن,قالبی است که قلب از سر و روی آن ببارد.مهم نیست که شما بتوانید مطالب وبلاگ را بخوانید,مهم این است که قلب در سایز های مختلف را نظاره کنید.در بعضی موارد,آماتورها از قالبهای دیگری مثل گل(به صورت خاص گل رز)و رنگهای صورتی نیز استفاده می کنند.دختر بچه ای با موهای طلایی,دامنی تا زانو و شاخه گل یا قلبی در دست,جزیی لاینفک از قالب وبلاگ می باشد.

ـ مطالب عاشقانه:هر گونه نوشته ای که کلمه عشق در گوشه ای از آن گنجانده شده باشد.نمونه ها را با هم مرور می کنیم:

نمونه اول:مطالب آه در بیار

گفتم دوست دارم,نگاهی بهم کرد و گفت چند تا؟دستام را آوردم بالا و تمام انگشتهای دستام را بهش نشان دادم اما اون کف دستم را نگاه کرد که خالی بود!!!

کهنه فروش داد می زد:چراغ شکسته می خریم,کفشای پاره می خریم,بی اختیار داد زدم:قلب شکسته چطور,آن را هم می خری؟!!!

ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو؟منم مکثی کردمو گفتم زندگیمو. . . ! اونم قهر کرد و رفت ، آخه نمیدونست که همه زندگیمه!!!

نمونه دوم:(+۱۸)مطالب بی ناموسی

دوست دارم سپیده دم با بوسه بیدارم کنی

دوست دارم سر بذارم روی شونه هات خوابم کنی

بییییپ بیییپ بییییپ لبت بیییپ بیییپ

بییییپ بیییپ بیییپ لبم بیییپ بیییپ

نمونه سوم:نام بردن از معجزات عشق

می گویند شیشه ها احساس ندارند,اما وقتی روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم:دوست دارم,آرام گریست!!

می گویند شقایق ها نمی میرند,تا مرگ شقایق ها دوست دارم!!

نمونه چهارم:فنا شدن در راه عشق

اگر تو دنیا می توانستم چیز دیگه ای باشم,می خواستم اشک تو باشم,که تو چشمات متولد بشم,روی گونه هات زندگی کنم و روی لبهات بمیرم!

نمونه پنجم:

تاکید عجیب و غریب بر روی جملاتی مانند عشق از یک نگاه آغاز شد,عشق فرمانده همه احساسات است و.....

نمونه ششم:جملات پند آمیز

راستی بچه ها,عشقتون پاک باشه!(در مایه های شبها,مسواک یادتون نره)

عاشق آن نیست که زند لاف محبت

مرد آن است که لب بندد و بازو گشاید

نمونه هفتم:خیانت

دلواپس و بی تابم                                    باز امشب هم بیدارم

ازت خبر ندارم                                         تا خود صبح بیدارم

 حس خوبی ندارم                                چشام همش به ساعته

می پرسم این چه حسیه                          یکی میگه خیانته

پ.ن:به هیچ عنوان خواننده این شعر م.چ نمی باشد و امکان ندارد که این ترانه در فیلم ع.س (با بازی ب.ر و آن عنصر معدوم الحال فرار کرده به خارج گ.ف )خوانده شده باشد.

نمونه هشتم:مطالب طنز

این روزها عاشق ها به جای شعر حافظ,برای همدیگر ساسی مانکن می خوانند!

ـ عکس:

.قلب در حالتهای مختلف:قلب عادی,قلب تیر خورده,قلب خونی,قلب تپنده,قلب زیر پا له شده,قلب از سینه در آورده شده.....

.دختر در حالتهای مختلف:دختر گریان,دختر لب ساحل,دختر چشم به راه,دختر چسبیده به پنجره...

.آغوش:آغوش باز,آغوش بسته

.چشم:چشم ریمیل زده,چشم منتظر,چشم نگران,چشم اشک ریزان...

_موزیک پس زمینه

تجربه ثابت کرده است که خواننده هایی مانند کامران و هومن,محسن یگانه,محسن چاووشی به خوبی قادر به سرازیر کردن اشک خواننده وبلاگ می باشند.

ـ فال حافظ

نکته جالب این جاست که تمامی فالها به عشق و عاشقی ختم می شود!

_مرحله نهایی

هم اکنون نوبت برداشت محصول می باشد.شما باید به وبلاگهای دیگر سر زده و با گفتن وبلاگ خوبی داری,به وبلاگ ما هم سر بزن,فرد مورد نظر را به خواندن وبلاگ عاشقانه خود تشویق کنید.

و اما حالا نظر شما را به یک خبر دلخراش جلب مینماییم !!!!!

 یك جوان یاسوجی به خاطر علاقه به «سوسانو» هنرپیشه زن سریال جومونگ و مخالفت پدرش برای ازدواج با این زن ، اقدام به خودكشی كرد!!!!به گزارش دنانیوز، این جوان كه پس از تماشای سریال جومونگ بشدت به سوسانو علاقه‌مند شده بود و قصد ازدواج با او را داشت، هنگامی كه خانواده‌اش را از این تصمیم مطلع كرد، با مخالفت آنها روبه‌رو شد. جوان یاسوجی از پدرش خواست تا با فروش گوسفندانش هزینه سفر وی به كشور كره و یافتن سوسانو را تامین كند(!!!) و زمانی كه متوجه شد خانواده‌اش حاضر به فروش گوسفندان نیستند، با خوردن قرص اقدام به خودكشی كرد.  به دنبال این ماجرا، والدین جوان عاشق پیشه او را به بیمارستان منتقل كردند و با تلاش پزشكان، او از مرگ حتمی نجات یافت. پدر این جوان در ارتباط با این موضوع گفت: پسرم تصور می‌كرد براحتی می‌تواند به كشور كره سفر و با هنرپیشه زن این سریال ازدواج كند و زمانی كه به وی گفتم مبلغ فروش كل گوسفندان كه تمام دارایی من است كمتر از یك میلیون تومان است، او نیز در اقدامی عجیب دست به خودكشی زد و اگر كمی دیر به بیمارستان می‌رسید،‌ به طور حتم جان خود را از دست می‌داد.  آخرین خبرها از وضعیت جسمانی جوان یاسوجی حاكی است كه حال وی رو به بهبود است و از مرگ حتمی نجات یافته است.

 

پ.ن ۱ : عسکا رو دیگه نمیزارم چون خیلی زیاد میشه ممکنه بگه حجمش زیاده ثبت نکنه !

پ.ن ۲ : فک کنم تو عمرم آپ به این طولانی نکرده بودم!

پ.ن ۳ : یه عکس مورد دار تو ادامه مطلب گذاشتم !  اگه فک می کنی جنبشو داری برو ببین ! 

انقدا هم مورد دار نیستا ! با مزه س یکم !!!!




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 توسط زلزله
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   نويسندگان

   پيوند ها

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دريافت کد فالگيري

منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس