تبليغاتX
مثل...هیچ جا
مثل...هیچ جا

سلام

خوبين؟

خوشين؟

چه خبرا؟

 

نماز و روزه هاتون قبول باشه

جاتون خالی ما سوم یه عروسی داشتیم از یکم رفتیم مسافرت

قرار بود ششم برگردیم

اما نشون به اون نشون که من تا ۱۷ موندم

دوست داشتم بیشتر بمونم.خیلی هم بهم اصرار کردن اما خب وقتی آدم یه داداش کوچیک تر از خودش 

داشته باشه نمیتونه هر کار که دوست داره بکنه....

ولی خیلی خوش گذشت

چند بار رفتیم پارک. سینما هم رفتیم

انعکاس رو من قبلا دیده بودم اما دیدم همه می خوان برن منم گفتم میخوام بیام!

حالا همه فک کردن چه فیلم تحفه ایه که این می خواد ۲ بار ببینتش!!!

هی هر شب هر شب میگفتم یالا بریم پارک!!

احتمالا یش خودشون گفتن این چه قدر پارک ندیدس

بعد یه مشت دختر و پسر جمع میشدیم بریم پارک .حالا ساعت چنده؟!؟!

یک نصفه شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب!

بعد میگفتن اینجوری نمیشه و یه نفر باید بیاد باهاتون.

حالا ما هی باید میگشتیم یه نفر بزرگــتر  پیدا کنیم باهامون ببریم .

خلاصه خوش گذشت دیگه....

 

حالا اینو بی خیال


مي خوام بعد عمري دوباره يه داستان کوتاه کوچولو موچولو بنويسم

اميدوارم خوشتون بياد

من که دوست داشتم

فقط کاش تکراری نباشه!!!

 

 

 

 

                                                  آن سوي پنجره

 

در بيمارستاني دو مرد بيمار در يک اتاق بستري بودند. يکي از بيماران جازه داشت که هر روز بعد از ظهر

يک ساعت روي تختش بنشيند . تخت او در کنار تنها پنجره ي اتاق بود. اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ

تکاني نخورد . هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد. آن ها ساعت ها با يکديگر صحبت مي

کردند از همسر. خانواده. خانه.سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند.

 

هر روز بعد از ظهر بيماري که تختش کنار پنجره بود مي نشست و تمام چيز هايي که بيرون از پنجره مي

ديد براي هم اتاقيش توصيف مي کرد. بيمار ديگر در مدت اين يک ساعت با شنيدن حال و هواي دنياي

بيرون جاني تازه مي گرفت.

 

اين پنجره رو به يک پارک بود که درياچه ي زيبايي داشت . مرغابي ها و قو ها در درياچه شنا مي کردند و

کودکان با قايق هاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند . درختان کهن به منظره ي بيرئن زيبايي خاصي

بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دوردست ديده ميشد . همان طئر که مرد کنار پنجره اين

جزييات را توصيف مي کرد هم اتاقي اش چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي

کرد.

 

روز ها و هفته ها سپري شد.

 

 

 

يک روز صبح پرستاري که براي شست و شوي آن ها آب آورده بود جسم بي جان مرد کنار پنجره را ديد

که در خواب و با آرامش از دنيا رفته بود. پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست

که آن مرد را از اتاق خارج کنند.

 

مرد ديگر خواهش کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار اين کار را با رضايت انجام داد و پس

از اطمينان از راحتي مرد اتاق را ترک کرد.

 

آن مرد با آرامي و با درد بسيار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره

بيندازد. بالاخره او مي توانست اين دنيا را با چشمان خودش ببيند.

 

در عين ناباوري او با يک ديوار مواجه شد.

 

مرد پرستار را صدا زد و با حيرت پرسيد که چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي کرده چنين مناظر دل انگيزي

را براي او توصيف کند؟ پرستار پاسخ داد :(( شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد. آن مرد اصلا نابينا

بود و حتي نمي توانست ديوار را ببيند....))

 

                                              

 

 

 

 

 

خب.خوب بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد؟!؟!

 

این مطلبو من ۱ ماه پیش می خواستم بنویسم .داستانو که نوشتم از اون جایی که میترسیدم بلاگفا

قاطی کنه سیوش کردم.

بعد رفتم سراغ فونت و این ریزه کاری ها...دیگه بقیه رو سیو نکردم و از شانس قشنگم بلاگفا قاطی کرد

منم لجم گرفت دیگه تا نکردم تا حالا...

 

خلاصه دیگه....

من یا آپ نمی کنم یا اگه آپ کنم وبلاگو متحول میکنم....

این آهنگ رو هم چون قشنگ بود عوض نکردم.

 

حالم خیلی گرفتس

کلاس بندی کردن اما من با هیچ کدوم از دوستام تو یه کلاس نیستم.

خیلی بده....

 

یه هفته دیگه هم مدرسه ها شروع میشه . از صمیم قلب تسلیت میگم به همگی

 

شروع ماه رمضونو هم با ۱۲ روز تاخیر تبریک میگم

ما رو دعا کنین

مریضا رو هم یادتون نره

سعی میکنم از این به بعد زودتر آپ کنم .

ببخشید که به همه نمیتونم خبر بدم

زلزله جان اگه تونستی زحمتشو بکش بی زحمت

یه بازی هم بود چند نفر دعوت کرده بودن.ایشالا در پست های آینده...

 

خب دیگه فعلا

بای

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم شهریور 1387 توسط شیطونک

سلام

چطورید ؟؟؟خوبید ؟؟؟ خوشید ؟؟؟؟ سلامتین ؟؟؟؟

نماز روزه هاتون قبول

 

واسه ی ما که دعا کردین؟؟؟

نکردین؟؟؟

تا دعا نکردین از این جا نریناااا

 

خوب امروز من بالاخره بعد از مدت هااااااااااا اومدم که بگم کهههههههههههههههههههههههه

کههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

مشکلی که داشتم حل شد یعنی تموم شد(چه خبر مهمی)

واسه همینم یه مطلب میزارم که همتون بفهمین پسر خوب چه جوریه

 چه ربطی داشت؟؟؟ نمیدونم

یه پسر خوب چه جوریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد

يه پسرخوب کمتربا اين جمله مواجه ميشود''مشتري گرامي دسترسي شمابه اين سايت مقدورنمي باشد''

يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره

يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش

یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون

يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته

يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه

يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده

يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:''ساعت چند'' ''کي مياي'' ''کجا'' ''دير نکني يا

يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه

يه پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند

يه پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد

يه پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد

يه پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد

يه پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند

يه پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود

يه پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند

يه پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود

يه پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند

يه پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند

يه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد

يه پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند

يه پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد

يه پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند

يه پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد

يه پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد

يه پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد

يه پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند

يه پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيد مانند خر و الاغ به کار نميبرد

يه پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند

يه پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد

يه پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد

يه پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند

يه پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد

یه پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد

يه پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند

يه پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند

________________________________________

 خوب حالا متوجه شدین که پسرخوب چه جوریه دیگه

 

شیطونکم بالاخره اومدش ول کرد این مسافرتو بالاخرههههههههههه

فقط نمیدونم چرا آپ نمی کنه

حالا که دیگه دارم میرم

از همین جا

که مثل هیچ جاست

شروع سال تحصیلی رو به همه محصلین عزیز از صمیم قلب تسلیت عرض می کنمامیدوارم که غم آخرتون باشه

 

کاری باری؟؟؟

موفق باشید




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 توسط زلزله
   بازی


سلام  .... یه سلام ساده  

 

 

خوبین؟

خوشین؟

چه خبر؟

تابستون چه طوره؟

هر چی که باشه به هر حال داره تموم میشه ...

فقط یه ماه دیگه ...

 

بگذریم ......

 

شیطونک دوباره رفته مسافرت

 

عروسی دارن

 

بریم سر وضوع اصلی آپ ...

 

 

یه مدتیه هی همه میگن بازی بازی ....

 

من که آخرش نفهمیدم چرا اسم اینا بازیه ...

 

ولی خوب به هر حال ... بده یه سوژه واسه ی آپ کردن پیدا کنیم

 

 این یکی رو از طرف آقا سجاد دعوت شدیم

 

10 تا چیزی که دوست دارم :

 

1. کامپیوتر

 

2. اینترنت

 

3. بچه – نی نی  (خیلی خیلی خیییییییییییییلی دوست دارم)

 

4. مسافرت

 

5. درد و دل

 

6. مهمونی

 

7. آهنگ گوش دادن

 

8. گاهی وقت ها تنهایی

 

9. کتاب خوندن

 

10. چت کردن

 

 

 

 

 

10 تا چیزی که دوست ندارم :

 

1. مسخره کردن و ضایع کردن و سرکوفت زدن

 

2. دروغ گفتن

 

3. آدم حسود و مغرور و پررررررررررررررررو و زبون نفهم و بی شعور و ....

 

4. یه خواهر مزاحم و پرررررررررررررو

 

5. خبرچینی

 

6. تحمیل کردن و مجبور کردن کسی که به زور یه کاری بکنه یا حرف کسی رو قبول کنه

 

7. نفرت خاصی از هر چی واکسن و سوزن و از این جور کوفت و ظهرماراست دارم

 

8. وقتی حوصله و اعصاب ندارم یکی مدام رو اعصاب من راه بره ..... (وایییییییی واقعا زجر آوره خصوصا اگر اون یکی خواهرم باشه بعدشم وقتی روش داد میزنم مامانم دربیاد بگه اصلا معلوم هست تو امروز چته؟؟)

 

9. معلم  نفهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههم

 

10. کسی که نخواد واقعیت رو قبول کنه و لجبازی کنه (کلهم  آدم لجباز)

 

 

 

------------------  ************** -------------------

 

 

چند تا سوغاتی که دوست دارم

 

*  شیرینی

*  لباس

*  از این جور چیزا

 

 

/////////////////////////////////////////////////

 

 

جاذبه های گردشگری که دوست دارم

 

توی ایران :

 

*  تخت جمشید

*  آبشار مارگون (یاسوج)

*  غار علیصدر

*  غار یخی چما (اطراف شهرکرد)

 

خارج از ایران :

 

*  برج ایفل

*  برج کج پیزا

*  دیوار چین

*  آبشار نیاگارا

*  رستوران زیر دریا (نمیشه اسمشو جاذبه ی گردشگری گذاشت ولی خیلی دوست دارم ببینم)

*  سازمان ملل در نیویورک

 

//////////////////////////////////////////////////

 

غذای معروف شهرمون :  ( چه میدونم بابا .... این چه سوالیه ... !)

 

خورشت سبزی

 

 

//////////////////////////////////////////////////

 

 

شغل هایی که دوست دارم

 

*  دارو سازی

*  پزشکی

*  بازیگری

*  مجری گری

 

 

////////////////////////////////////////////////////

 

 

شغل هایی که ازشون تنفر دارم

 

 

*  مکانیکی

*  معماری

*  مهندسی ساختمان

*  دامپزشکی

*  مدیر مدرسه

*  ملوانی

*  خلبانی

*  همین

 

 

//////////////////////////////////////////////////

 

 

خب فک کنم دیگه تموم شد

 راستی بگم صبا خانوم برای دومین بازی من رو دعوت کرد اگه نگم  از عصبانیت میترکه

حالا چند تا عکس نینی میزام ....... الهی قرررررررررررررررررررررررررررررربونشون بشم

 gh

 

asal

 

2gholoooooo

 

ماه رمضون هم داره شروع میشه .... سر افطار ما رو از دعاتون محروم نکنین

__________________________________________________________________

 

پ . ن : تروخدا برام دعا کنین یه مشکلی دارم به خوبی و خوشی حل بشه .. شب ها از فکرش خوابم نمی بره

 

 

 

                              

 

موفق باشید




نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم شهریور 1387 توسط زلزله
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   نويسندگان

   پيوند ها

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دريافت کد فالگيري

منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس