سلام سلام!
چه خبر ؟؟ تابستون خوش میگذره ؟؟
حسابی استفاده کنید از این روزای مونده! دو ماه دیگه تموم میشه! یه ماهشم ماه رمضونه ! ![]()
* ~~~~~~~ * ~~~~~~~ *
اینا رو داشته باش فهلا !








![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینم ضایع ترین حالات ممکن میباشد! خدا نصیب گرگ بیابون نکنه! ![]()





![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینم راه های نمره گرفتن سر جلسه که خیلی به درد دانشجو های عزیز میخوره!
خداییش این خطشون منو کشته ! ![]()





![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سازمان ملی پرورشی استعداد های درخشان !!!! ![]()
![]()

خیلی خطرناکه حسن !!!![]()

جـــــون مــــــــــــــــــــن دیگه از این کارا نکن ! ![]()
![]()

پسر ایرونی !! ![]()
![]()

حاجی زشته ! نیگا نکن ! ![]()

آرایشگاه اختصاصی ساسی منکن ! ![]()
![]()

![]()
![]()
!!!

منبع : سایت کلوب
* ~~~~~~~ * ~~~~~~~ * * ~~~~~~~ * ~~~~~~~ *
پ.ن ۱ : خیلی زیاد بودن! حال ندارم بقیه رو آپلود کنم!
پ.ن ۲ : اگه عکسا واستون باز نشد مشکل از پی سی خودتونه! ![]()
جونم دراومد تا همه رو اپلود کردم !![]()
پ.ن ۳ : تا یه هفته یا ۱۰ روز نیستم! فردا میرم مسافرت! ![]()
![]()
ســـــــــــــــــــــلام!
یا خوبین یا بدین دیگه ! چه کاریه بیام بپرسم خوبین ؟!!!!!
من همینجا از صمیم قلب ابراز همدردی میکنم با تهرانیا اگه احیانا خدایی نکرده زبونم لال بپکه چشم حسود ذره ای خاک در حلق مبارکشون وارد شده !!!!!!!!!
واقعا جای تاسف داره که ما همیشه ی خدا خاک میخوریم ( گویا دارای خاک شش می باشیم! ) روزایی که هوا از خاک مه میشه جلو شو آدم به زور میبینه میریم بیرون .. مدرسه یا بقیه سرکار اون وقت کک آقایون محترم نمیگذه!! (شایدم نمیگزه!) باید تا نصفه شب بمونیم بیدار کلی نذر و نیاز و دعا بلکه اعلام کنن تعطیله!! (اون وقت میگن چرا دانش آموزا شبا زود نمیخوابن!!!!) اون وقت دو دونه خاک رفته تهران خودشونو از ناراحتی نزدیک بود جر بدن! دو روز تعطیل کردن!! تو تلوزیون زرتو زرت برنامه میزاشتن هوا خرابه از خونه نرین بیرون ماکس بزنین! ( دقیقا ماکس! ) اخبار نشون داد هوا رو والا من خاکی ندیدم!! اون وقت اینجا ۹ برابر حد معمول خاک هستش صداشون در نمیاد!! دهه !!!!!!!!!
خوب بیخیال ! از این فضا بیایم بیرون! الان داغ می کنم!
داستان سیندرلا ورژن ۲۰۰۹ رو واستون میزارم بخونین تا با پیشرفت های عصر جدید بیشتر آشنا بشین! ![]()
سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد .
بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟
سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) .
خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . .... القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه . رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن می خوام ..... مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟.........
شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم .....
مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟ .......
شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم ......
مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم .
خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟
روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا" ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبیه چی شده بود ) .
صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد .... سیندرلا گفت : سلام....... فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟ ...... سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم .......فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت . زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم. سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟
فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدوحلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم . فرشته گفت : خوب پس بیا سوار من شو !!! سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ .... فرشته : بعله می خوره .....سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا. بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای.
فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟....... سیندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟..... سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم......
فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بود و داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد .
سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی . سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم.....فرشته : چرا نمیری؟........ سیندرلا : آبروم می ره.......
فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم ....... سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدیند وای چه خبره !!!!!
شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد .
سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گیری ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سیندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالی که چشماش از خوش حالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه.
خلاصه عزیزان من شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ، به هیچ خری هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... داماد و ببوس یالا ...
سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند.
اینم سوالات آیین نامه ی رانندگی!!!!!
(توجه داشته باشید پاسخ به این سوالا نیازمند هوش سرشار و تجارب کثیر میباشد!
)
سوال آیین نامه رانندگی :
۱. در پشت سر یه دوچرخه سوار در حال رانندگی هستید ،قصد گردش به راست دارید ، چكار میكنید ؟
الف ـ سرمون رو از شیشه میاریم بیرون میگیم هوووو بـــره مگه كوری برو اونور دیگه !
ب ـ به موازات دوچرخه سوار حركت میكنیم و یه هو میپیچیم جلوش تا حالش گرفته شه.
ج ـ پشت سرش یه بوق خفن میزنیم تا هُل شه و بخوره زمین و بعد از روش رد میشید طوری كه مخش بپاشه بیرون
د ـ با ماشین میكوبیم بهش تا بیفته زمین و بعد از رو مخش رد میشیم .
۲ . از یه خیابان فرعی میخواهید وارد خیابان اصلی شوید. چرا باید بیش از همه مواظب موتور سیكلت سوارها باشید ؟
الف ـ چون همینجوری سرشون رو میندازن پایین میان تو تقاطع .
ب ـ چون سهمیه بنزینشون كمتره و گناه دارن .
ج ـ چون خیلی كوچیك هستند و ما ریز میبینیمشون .
د ـ ممكنه موتور پلیس باشه ، بعد آب بیار و حوض خالی كن.
۳ . در كدام محل است كه نباید پارك كنید ؟
الف ـ پاركینگ طبقاتی رایگان الماس شهر .
ب ـ پاركینگ عمومی پارك ملت .
ج ـ دم در خونه مادر زن.
د ـ دم در خونه مادر شوهر.
۴. خط ممتد دوگانه به چه معناست؟
الف ـ برای تاكید اینكه دو خط موازی هیچوقت به هم نمیرسن.
ب ـ به معنی اینكه باید این دو خط رو بگیری همینجوری بری .
ج ـ یعنی اینكه دور زدن ممنوع ولی... یه دفعه میتونید دور بزنید كه حال همه گرفته بشه .
د ـ یعنی موش تو سوراخ نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت.
۵ . وقتی چراغ زرد رو دیدید باید چه كار كنید؟
الف ـ اگر حتی 1 ثانیه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگیرید و برید.
ب ـ اول یواش برید بعد كه دیدید كسی حواسش نیست بازم گازش رو بگیرید و برید.
ج ـ یعنی چیزی دیگه به اتمام كارت سوختت نمونده..براتون متاسفم
د ـ هیچ خطری شما رو تهدید نمیكنه پس با خیال راحت گازتون رو تا ته بگیرید و برید.
۶ . به هنگام تركیدن لاستیك كدام مورد را باید انجام بدید ؟
الف ـ مثل زنها جیغ میكشید و از پنجره میپرید بیرون....
ب ـ خونسردیتون رو حفظ میكنید و بوسیله یه ستون ماشین رو متوقف میكنید( یعنی خودتونو میكوبید به ستون)
ج ـ فرمون رو بچسبید و ول نكنید تا ماشین مثل بچه آدم خودش وایسته.
د ـ چشماتون رو میبندید و به خدا توكل میكنید!
۷ . در حال نزدیك شدن به خط كشی عابر پیاده هستید . عابرین منتظرند تا عبور كنند.چه مواردی را باید انجام دهید ؟
الف ـ بیخیال عابر بابا....عابر كیلو چنده .بزن برو..
ب ـ با همون سرعت یه دفعه از بغلشون رد میشید تا بترسند و شما حالشو ببرید.
ج ـ اگه دیدید خیلی پرروین، میاید پایین و بعد از چند تا ناسزا بارشون كردن ، تا جایی كه میخورن میزنینشون.
د ـ از كنارشون با سرعت رد میشید و بهشون میگید : ..{....}...!!!
بلوتوث!![]()

بدون شرح!

این عکسه هم خیلی جالبه . موس رو بزار بالای عکس بعد بکش پایین جوری که عکسو انتخاب کنی مثله وقتی که میخوای یه متنی رو کپی کنی ..... اون وقت ببین چی میبینی!!

کفت برید ؟
دلتو صابون نزن قصد ازدواج نداره! ![]()
•:*¨`*:•. .•:*¨`*:•.•:*¨`*:•. .•:*¨`*:•.•:*¨`*:•*¨`*:•.•:*¨`*:•.
پ.ن : خدا بیامرزه پدر هر کیو که یه کاری کرده گوشی که وصل بشه به پی سی شارج بشه!![]()
شیطونک: انگاری جدی جدی میخوان مدرسمونو جا به جا کنن!!!!!!!!!!!!
جون عمه هاتون( این عمه نه خنگ!!! همون عمه!!!
) دعا کنین جا به جا نشه!
بهشتی ها هر گوری میخوان برن! اما من مدرسمونو دوست دارم!![]()
سلام!
خوبین ؟ خوش میگذره ؟ چه خبر ؟
اینجا رو ......... ![]()
اگر داوطلبی در كنكور قبول نشد هیچ تقصیری نداردچرا كه سال فقط 365 روز است . در حالی كه:
1- در سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.
2- حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است.بنابراین 263 روز دیگر باقی میماند.
3- در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا'' 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.
4- اما سلامتی جسم و روح روزانه1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا'' 15 روز میشود.پس 126 در روز باقی میماند.
5- طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.
6- 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چرا كه انسان موجودی اجتماعی است.این خود 15 روز است.پس 81 روز باقی میماند.
7- روزهای امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.
8- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.
9- در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید.پس 6 روز باقی میماند.
10- در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است.
11- سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.
12- 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست.چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتیجه ی اخلاقی: پس یك داوطلب نرمال نمیتواند امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد !!!!
اینم یه امتحان تستی !!
گزینه ی صحیح را انتخاب نمایید!
شخصیت های مشهور کارتونی پس از بازنشستگی چه کردند ؟؟
شنل قرمزی:
الف) به دلیل پوشیدن لباس های شهرت و جلوه نمایی به جرم تبرج دستگیر شد.
ب) پس از کسر شش امتیاز از پرسپولیس در فصل قبل خود کشی کرد.
ج) پس از مطالعه کتاب «عالی جناب سرخ پوش و عالی جنابان خاکستری» خود کشی کرد.
د) به تلاش برای ایجاد انقلاب مخملی متهم شد و اعتراف کرد!
لوک خوش شانس:
الف) بدون افتتاح حساب یا تکمیل موجودی،برنده قرعه کشی حساب کول انداز بانک آمریکائیان شد.
ب) توسط برادران دالتون دستگیر شد و به زندان آلکاتراس منتقل شد.
ج) همچنان با جالی و بوشفگ به سفر های ایالتی می رود.
د) آخرش از دست سگ گاگولش بوشفگ سکته کرد مرد!
میگ میگ(رود رانر):
الف) در اتوبان شهید همت توسط پلیس گشت نامحسوس شناسایی و شطرنجی شد.
ب) به خاطر عبور از سرعت نور با انرژی تبدیل شد.
ج) در تصادفات رانندگی کشته شد.
د) توسط گرگ منافق کوردل خورده شد!
گرگ:
الف) میگ میگ را خورد، چند درصد از دریای مازندران را هم روش!
ب) به عنوان مهندس در ایران خودرو موتور های پژو 405 را بهینه سازی می کند.
ج) بی خیال میگ میگ شد.
د) با استفاده از تجهیزات هسته ای صلح آمیز بلاخره میگ میگ را ترکوند!
چوپان دروغگو:
الف) به واسطه فرهنگ سازی سر به راه شد.
ب) با عبور قیمت گوشت از مرز کیلویی n هزار تومان میلیاردر شد.
ج) دروغش به عنوان دروغ برتر اول آوریل برگزیده شد!
د) گوسفندانش را فروخت و نیسان(ماکسیما!!) خرید.
سه کله پوک:
الف) در مقطع کاردانی دانشگاه آزاد مشغول به تحصیل شدند.
ب)در دانشگاه سراسری مشغول به تحصیل شدند.(این گزینه صرفا" برای پررو نشدن دانشجویان سراسری می باشد و هیچ ارزش دیگری ندارد!)
ج) با هم دیگه شرکت ساختمانی تاسیس کردند و زدن تو کار بساز بفروش و میلیاردر شد!
د) گروه موسیقی تشکیل دادن و آلبوم دادن.
و) به امارات ترانسفر شدن!
مخمل:
الف) پس از مرگ مادر بزرگه تمام اموال وی را بالا کشید.
ب) پس از گذراندن یک دوره کلاس «بافندگی» به افغانستان رفت و فیلمساز شد.
ج) یک مرغداری احداث کرد.
د) به دانشگاه رفت و از آقا مراد هم «پیشی» گرفت!
ای کیو سان:
الف) موهاشو بلند کرد و پشت مو گذاشت!
ب) به علت کمبود برق و روشنایی به استخدام وزارت نیرو درآمد!
ج) هر سال در کنکور سراسری از جلسه کنکور اخراج می شه.(به علت ایجاد سر و صدای زیاد هنگام فکر کردن!)
د) سایو جان رو پیچوند و با یانگوم ازدواج کرد!
گجت:
الف) با انفجار یکی از نامه های ماموریتش ، ترکید !
ب) ندانسته با استخدام رییس کُلا (فرهنگ) درامد.
ج) بازرس آژانس شد.
د) به دلیل توانایی های فیزیکی برج ساز شد.
****************************
اینم یه انشای جالب (واسه تقویت درس دیکته هم خوبه!
)
موزو انشا: عزدواج!
هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید.
من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند! اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.
از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان! البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! این بود انشای من
***********************
پ.ن : یه چند تا عکس می خواستم بزارم به دلایلی که نمیدونم نمیومدن منم بیخیال شدم!
پ.ن۲ : تـــــــــــــــــفـــــــــــــــلـــدم مــــــــــــــــــــــــــــبارکـــــــــــــــــــــــــــــ![]()
![]()
![]()
![]()
پ.ن۳ : بای بای !![]()
![]()
هی این رضوان گیر داده می گه بیاین پست بزنین، پست بزنین!!! خب البته خق داره، صد در صد، ولی تو این اوضاع احوال آدم تو وبلاگ طنز که میاد حالش گرفته می شه. من که این جوریم دست خودمم نیست. شما چطور؟ (هم ورژن با من که واکسن می زنم، شما چه طور؟)
ندا آقا سلطان در تهران بدنیا آمد. او فرزند دوم از خانواده بود، پدرش کارمند شهری با در آمد متوسط و مادرش خانه دار بود. پس از تحصیل فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد تهران، او تصمیم گرفت در صنعت توریسم فعالیت کند. به همین دلیل او کلاسهای خصوصی زبان ترکی پرداخته و قصد داشت به عنوان راهنمای تورهای مسافرتی مشغول به کار شود.
نشریه تایم نیز از قول پرهانی معلم موسیقی آقا سلطان مینویسد که او و ندا به قصد شرکت در تظاهرات میدان آزادی در روز ۳۰ خرداد به سمت تظاهرات با ماشین در حرکت بودند. بگفته پرهانی با اینکه آقا سلطان فعال سیاسی نبود، ولی نسبت به نتیجه انتخابات ناراحت بود. دوستانش به او اصرار کرده بودند که در خانه بماند ولی او پاسخ داده بود که از مرگ نمیترسد: «نگران نباشید، فقط یک گلولهاست و پس از آن همه چیز تمام میشود». کاسپین ماکان، (بگفته بی بی سی فارسی نامزد ندا آقا سلطان[۱۰]، بگفته خبرگزاری آسوشیتدپرس دوست پسر ندا آقا سلطان) ماجرا را در مصاحبه با بیبیسی فارسی اینگونه بیان کردهاست:
وقتی که این اتفاق افتاد، ندا از درگیریها دور بود، یعنی در خیابانهای فرعی نزدیک امیرآباد بود. حدود یک ساعتی با استاد موسیقی اش در ماشین پشت ترافیک نشسته بود، از گرما و خستگی کلافه و از ماشین پیاده میشود. اما براساس تصاویری که مردم ارسال کردهاند، احتمالا نیروهای لباس شخصی و بسیجی در تیراندازی با نشانه گیری به قلبش میزنند... چند دقیقه بیشتر طول نکشید، بیمارستان شریعتی نزدیک بود، حاضران سعی میکنند ندا را با اتومبیل به اورژانس ببرند اما قبل از انتقال به بیمارستان، او در دست استاد موسیقی اش جان میدهد... جسدش را دیروز با زحمت زیاد توانستیم تحویل بگیریم. البته جسد ندا در پزشکی قانونی تهران نبود، در پزشکی قانونی خارج از تهران بود. مسئولان پزشک قانونی خواستند که بخشهایی از بدنش از جمله قسمتی از استخوان رانش را بگیرند، پزشکی قانونی نگفت برای چه کسی اعضا را میخواهد استفاده کند، هیچ توضیحی در این زمینه داده نشد. خانواده موافقت کرد برای اینکه زودتر جسد را تحویل بگیرند، چون ممکن بود همین موضوع باعث تعویق تحویل جسد بشود. جسد را در قطعهای از بهشت زهرا یک شنبه ۳۱ خرداد هنگام عصر دفن کردیم، البته کسان دیگری هم که در درگیریها کشته شده بودند را هم آنجا آورده بودند، انگار منطقه از پیش برای این افراد تعیین شده بود... مقامات امنیتی ایران طی حکمهای مختلف به بیمارستانها، کلینیکها و جراحان و پزشکی قانونی عنوان کرده بودند که نباید گواهی فوت براثر شلیک گلوله باشد، مسلما به این دلیل که در آینده شکایت بین المللی توسط خانوادهها به عمل نیاید . البته من هنوز برگه ترخیص ندا را ندیدهام اما در چند روز آینده از پدرش برگه را میگیرم.
ماکان همچنین در مصاحبه با بی بی سی فارسی عکسهایی که گفته میشود خانم آقا سلطان را قبل از درگیری در تظاهرات نشان میدهد را تکذیب کرده و میگوید: «به نوعی به نظر میرسد طرفداران آقای موسوی ندا را به او ربط دادهاند. اما این طوری نیست. ندا فوق العاده به من نزدیک بود، ندا هرگز طرفدار هیچ یک از این دو گروه نبود، ندا خواهان آزادی بود، آزادی برای همه.»
- روایت دیگر :
از طرف دیگر خبرگزاری آسوشیتدپرس روایت دیگری را از ماکان ذکر کرده که در آن صحبت از «قصد آقاسلطان برای پیوستن به تظاهرات» کرده و علی رغم تلاش ماکان برای منصرف کردن آقا سلطان، او به تظاهرات با هدف بدست آوردن مردمسالاری و آزادی برای مردم ایران رفتهاست.
بگفته کاسپین ماکان، نامزد ندا آقا سلطان، «دوشنبه یکم تیرماه ساعت دو ونیم قرار بود در مسجدی در خیابان شریعتی بالاتر از سید خندان مراسمی داشته باشیم، اما بسیجیان و مسئولان مسجد اجازه برگزاری ندادند، چون به نظرشان هرج و مرج میشود و نمیخواهند درگیری به وجود آید. چون میدانند که ندا مظلومانه رفت و میدانند که همه مردم در ایران و خارج از ایران متاسف شدند، و شاید پیش بینی میشد جمع کثیری از مردم حاضر شوند، به هر صورت فعلا اجازه برگزاری هیچ مراسم عمومی را ندادهاند» .در روز دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸ مراسم گرامیداشت ندا با حضور هزار نفر در میدان هفت تیر برگزار شد حدود ۵۰۰ نفر از افراد گارد ضد شورش و بسیج میدان را محاصر کرده بودند گروهی از راننده گان عبوری نیز با به صدا درآوردن بوق اتومبیل خود با تظاهرات کنندگان ابراز همبستگی کردند.۶۰ نفر ازاین افراد دستگیر شدند.
![]()
واقعا متاسفم. از عصبانیت می خوام منفجر بشم وقتی درست روز پخش شدن این ویدیو، صدا و سیما فقط ویدیو های اون پسر بسیجی رو نشون می داد. کاری به این ندارم که اون گناه داشت و ... ولی واقعا .... یعنی حتی یه عذر خواهی هم نمی تونن بکنن؟ کی باید این چیزا رو مورد مواخذه قرار بده؟ قوه قضاییه فقط مال مردمه، یعنی حکومتیا و گماشته هاشون جزو مردم نیستن؟ اشتباهاتشون تاوان نداره؟
حالم از این تلوزیونا به هم می خوره. این مجری های اخبار چطور روشون می شه این قدر وقیحانه لبخند بزنن و دروغ بگن؟ دلم می خواد برم جلوی کامران نجف زاده و بهش بگم وقتی دیشب واسه هزارمین بار اون ویدیو رو پخش کردی و شروع کردی به صحبت کردن و آدم فروشی، برات خسته کننده نشده بود؟ تو بساطت فقط از همین گماش آدما هست واسه فروختن؟
واقعا دلم می خواد با یه لگد برم تو تی وی. تف به این همه دروغ.

